بدترین حس این روزها
پسر عسلم هنوز یک هفته ازمهد کودک رفتنت نگذشته بود که چندین اتفاق افتاده که حسابی دل چرکینم کرده لااقل راجع به این مهد کودکی که میری .. اول از این که شب چهارشنبه گذشته شما خیلی حالت بد بود و تا صبح اشک ریختی هیج جوره نمی تونستم ساکتت کنم آخر سر هم مجبور شدم بهت استامینفون بدم و در نهایت هم فکر کنم هم سرمای بدی خورده بودی هم لثه هات خیلی ملتهب شده بود و اذیت میشدی ولی واقعیتش دلیل قطعی اون همه گریه اون شب و نفهمیدم اونقدر که واقعا گریه های ختنه کردنت و واکسن شش ماهگی هم به گرد پای حال اون شبت نمی رسید جایی که واقعا تصمیم گرفته بودیم ببریمت دکتر که نزدیکهای صبح دیگه با مسکن و با یه عالمه بغض خوابیدی ... شب خیلی بدی بود پسرم امیدوا...
نویسنده :
مامان عاطفه
13:01










